ياقوت الحموي ( مترجم : آيتى )
649
معجم الأدباء ( فارسي )
بصره بود ولى فقير و تنگ روزى . در عين حال در شرب نبيد حدى نمىشناخت . جماعتى از اهل علم از او روايت كردهاند . از جمله يموت بن مزرّع و او از اصمعى روايت مىكرد . از اوست در وصف مطربى بد آواز [ 1 ] : و مغن يورث الندمان * بالبرد زكاما لو تغنّى فى حريق * صار بردا و سلاما در كتابى خواندم كه دعبل خزاعى ، ابو هفّان را به طعامى كه حبوبات بسيار داشت دعوت كرد و او را نبيد شيرين داد و در نهان به كنيزكان گفت : اگر ابو هفان خواست به قضاى حاجت برود راه را به او نشان ندهند . ابو هفان را نياز افتاد . يكى از كنيزان را گفت : اين الخلاء ؟ كنيز ديگر گفت سرور من چه مىخواهد . گفت مىگويد اين بيت را بخوانيد : [ 2 ] خلا من آل عاتكة الديار * فمثوى اهلها منها قفار او خواند و ديگرى مزمار نواخت و سومى دف زد و قدحى چند به كامش ريختند . ابو هفّان گفت : آفرين بر شما ، ولى پاسخ مرا نداديد . ابو هفان با خود انديشيد كه شايد اينان بغدادى هستند و چيز ديگر مىگويند . پس روى به ديگرى كرد و گفت : پدرت فدايت ، اين المستراح ؟ ديگرى پرسيد : سرور من چه مىخواهد . گفت : مىگويد اين بيت را بخوانيد : [ 3 ] و استريح الى من لست آلفه * كما استراح عليل من تشكّيه باز او خواند و ديگرى مزمار نواخت و سومى دف زد . جامى چندش دادند . ابو هفان كه در تنگنا افتاده بود با خود گفت : گويا بصرى هستند و ندانستند كه من چه گفتم . به
--> [ 1 ] حاصل معنى : مطربى كه آواز خنكش نديمان را به زكام مبتلا نمود ، اگر بر لهيب آتش بخواند سرد و سلامت خواهد شد . [ 2 ] حاصل معنى : سرزمينها از خاندان عاتكه خالى گرديد و منزلگاههايشان بيابان شد . [ 3 ] حاصل معنى : به نزد كسى كه با او الفتم نيست آسايش و راحت مىگزينم . همان گونه كه بيمار به كسى كه شرح بيمارىاش را مىدهد آسايش مىيابد .